زنان شاعر  پارسی گوی افغانستان

 

سیدرضا محمدی -  برگرفته شده از جدید آنلاین

 

زنان مهاجر افغانستانی در ایران در چند چیز باهم فرق دارند.  اول اینكه از وضعیت های متفاوتی به ایران مهاجر شده اند وضعیت هایی با نسبت های فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی متفاوت. مثلا زنان مناطق روستاهای مركز افغانستان شكل و آداب زندگیشان با زنان مناطق شهری كابل و مزار یا زنان مناطق جنوب و غرب افغانستان خیلی تفاوت دارد؛ و دو دیگر وضعیت فعلی اجتماعی آنها  نیز آنها را از هم متمایز می كند. 

گروهی اینجا از مواهب و امكانات بهتر زندگی برخوردار شده اند و گروهی اصلا نه.  بعضى به اجتماعات فرهنگی جمهوری اسلامی مثل دانشگاه ها، فرهنگسراها و مراكز آموزشی راه یافته اند. بعضى ديگر به خاطر شكل متفاوت اقامت از لحاظ  پناهندگی، مهاجرت یا حضور غیر قانونی در ایران شايد حتى به مدرسه راه پيدا نکرده اند. با این وجود همه این جمعیت متنوع در چند چیز مشتركند.

 

اول این كه علیرغم این كه در ایران زندگی می كنند هیچ وقت نتوانسته اند در فضای اجتماعی ایران حل شوند یا خود را جزئی از این محیط بدانند و اغلب مناسباتشان درون قومی است و بیشتر باهمدیگر سروكار دارند.  حداقل می شود گفت تا این اواخر همین طور بوده است. حتی برخورد آنها با محیط میزبان نیز با جبهه گیری و تعصب همراه بوده است.  


                 


               

نوستالژی وطن بخصوص بخاطر سال ها دوری و شناخت غیر دقیق از وطن- وطنى که  برای آنها كاملا انتزاعی بوده است- همیشه در بین این زنان تب داغی داشته است.

 

از جانبی جبهه گیری و شكایت آنها در برابر فرهنگ و جامعه ایرانی نیز خودش به نوعی رواج و رسم تبدیل شده است.

 

به همین دلایل آنها علیرغم همه تفاوت هایشان در مقابل جامعه ایرانی كنش های مشتركی داشته اند. به ندرت كسی از آنها ( جدای از قوانین دولتی و سنتی افغانی ) در ایران شاغل شده اند و به این جهات اکثرا تودار، درونگرا و پرخاشگر به نظر می آیند.

در سینه ات می میرد آخر ماه و ماهی ها 

آن وقت در لای ولجن درگیر می میری 

دیوانه ای كه با دهانی پر ز مروارید 

در آبگیری كوچك و دلگیر می میری  

محبوبه ابراهیمی
 

حالا غروب ها به افق خیره می شود 

گنجشك كوچكی كه پریدن بلد نبود 

وجیهه خدانظر 
 


               

تو از شن های سرگردان نفهمیدی كه دریا چیست  

دهانت بوی ماهی می دهد  دست از سرم بردار  

زهرا حسین زاده

  

دنیا را بالا بیاور  

بگذارمرگ تو را تجربه كند  

دختری كه قبیله اش را باخته است   

لینا نبی زاده

  این سو كنار مرز نشسته است انتظار 
آن سو شكفته است لب رود نوبهار 
این سو شكسته تلخ غزل در گلوی من
 آن سو شكفته شعربه لب های قندهار
 

محبوبه ابراهیمی
 

این نوع نوستالژی تنها به ذكر رنج های غربت و ابراز بی همدلی و یاد شهرها، پناهگاه ها و نشانه های وطن خلاصه نمی شود بلكه حتی گاهی به رجزخوانی وكنایه و گوشه زدن به جامعه میزبان نیز می انجامد.

 

و نعمتی است كه ماندم كنار سایه باغت  

چه سنگ ها كه نخوردم از آسمان وكلاغت 
محبوبه ابراهیمی
 


دومین نقطه اشتراك زنان مهاجر افغانستان در ایران این است كه علی رغم همه جبهه گیری ها و جریده روی ها به شدت تحت تاثیر غیرمستقیم فرهنگ و جامعه ایران قرار گرفته اند. می گویم غیر مستقیم به این خاطركه شناخت آنها از جامعه ایرانی به سبب ارتباط و رفت و آمد با آنها نبوده است،  بلكه بیشتر از جانب رسانه های دیداری، شنیداری و خواندنی بوده است. مثل تلویزیون و برنامه های تبلیغاتی آن، رادیو، روزنامه و كتاب.

مبرهن است كه چنین آشنایی تقریبا آشنایی كاذب و مبهمی است. این تاثیر كه من براساس قاعده ای از ژاك لاكان، فیلسوف فرانسوی آنرا استنتاج كرده ام در زندگی مهاجرین افغانستانی در ایران نمود بسیاری دارد.  از لهجه درهمی كه نه افغانی است و نه ایرانی گرفته تا زوایای مختلف زندگیشان كه آنها را در استیصال شدیدی بین زندگی سنتی خودشان و زندگی تازه آموخته قرار داده است.


         

 

این سوی پنجره چشم های من  

رویای تورا  

در ناباوری عشق دوخته اند 

دوست دارم وسعت پوستم را 

با الكین آفتاب صبح...

معصومه صابری
 

در این شعر یك جا شاعر از واژه پنجره به جای كلكین كه در افغانستان گفته می شود استفاده كرده است و درجای ديگر واژه الكین را آورده است كه در فارسى ايرانى به آن فانوس مى گويند. این ناهماهنگی نه تنها در گفتار و نوشتار بلكه به نوعی سرگردانی در زندگی و اندیشه و آثار خلاقه مهاجرین افغانستانی نیز كشیده شده است.

سومین مشخصه مشترك بین زنان مهاجر افغانستانی پوست انداختن نسل تازه است و تفاوت بسیار عمیق دو سه نسل زنانی كه در ایران زیسته اند و می زیند. نسل تازه تر هر چه پیش آمده بی پروا تر ، جسورترو پرخاشجو تر شده و همانقدر كه به سنت های خودشان بى توجه و در زندگی سردرگم، كم عقیده و بی تفاوت شده اند در همان حال نوستالژی كمترى دارند، جستجو گر، جهان اندیش تر و راحت تر شده اند.


          

 

تقصیر من نیست اگر جور دیگری مرده ام 

چهره از ملحفه به خیابان تف می شود 

من كه از دستمال قرمز مادر هم بی بهانه ترم 

با دوست پسرم كه اسم ندارد 

انگشت می زنیم 

به آنكه جای كسی را تنگ كنیم 

مارال طاهری
 

من از جهان آزادی می آیم 

و مجسمه های آزادی 

ماده بودنم را بارها بوسیده اند... 

لباس های گشاد بپوشم 

و جهنم را با تف كردن نوزادی 

سرد كنم 

زیرا كه من محراب را نبوسیده ام 

مریم تركمنی
 


            

زنان این نسل راحت می توانند با نظام خلقت، با خداوند و با تمام مباحث ممنوعه نسل های پیش درگیر شوند. به زن بودن خودشان بپردازند و درباره موضوعات خصوصی مثل عشق حتی همخوابگی، بارداری و زفاف  حرف بزنند.

  

قداست تمام چیزهای قدسی برای این نسل فروریخته و نظام حاكم تابوها را شكسته اند. اگر داشتن دوست پسر برای نسل قبل نوعی تابو بود،  برای این نسل تعدد آنها نیز طبیعی است كه می گوید با دوست پسری كه اسم ندارد

شعر زنان مهاجر افغانستان در ابران طی چند نسل تغییرات فراوانی داشته است. در ابتدا شاعرانی بودند كه یا در افغانستان شاعر شده  بودند و یا حداقل دانایی شعریشان را آنجا كسب كرده بودند و یا اگر این همه در این سو اتفاق افتاده بود برخورد سنتی و ارزشی و سختگیر آنها ارتباطشان را با جامعه ادبی ایران محدود می كرد. بعلاوه كه خیلی از مضامین راهی به شعرهای آنها نداشت. شعر ها یا فضای بسیار مردانه ای داشتند و یا به دغدغه ها و حماسه های مردانه می پرداختند.

ببین كه در حق ما ظالمان چها كردند 

و صد عمارت دیگر ز خون بنا كردند. 

زهرا رسولی
 

ویا اگر زنانه شعر می گفتند باز این شعر احساساتی و رمانتیك و متاثر از چهارپاره های سیمین بهبهانی بود. 

 


هان مگو در بهای زن بودن  

گوشه انزوا سزاست مرا 

ناتوان ، بینوا ، حقیر ، ضعیف 

زآفرینش همین بهاست مرا 

دو یتیمم ز من پدر می خواست   

سر پرست و ولی و نان آور 

چه بگویم چه ها كشیدم آه  

گاه بابا شدم گهی مادر  

سیمین حسن زاده


              

با این كه راوی این نوع شعر ها زن است اما نوع نگاه، تسلط ذهنیت مردانه را نشان می دهد.  نوع كلمات، خشونت لحن و زبانِ تقریبا كهنه، شعرها را غیر ملموس و شبیه هم می سازد. گویی همه این شعر ها را یك نفر و در پاره های یك شعر نوشته است.

 

بعلاوه شگرد های ادبی در این نوع شعرها نیز بسیط، ابتدایی و متاثر از فضای كلاسیك است. در سال های بعد با ارتباط شاعران با فضای ادبی مدرن و همین طور آشنایی آنها با مجامع ادبی در ایران نوعِ نگاه، زبان و شعر تغییر پیدا كرد.

 

دوشیزگان یخ زده در باد گم شدند 

عاشق شدند و در شب میعاد گم شدند 

فائقه جوادمهاجر
 

خبری نیست، جز اینكه 

زنی با روسری رسوا  

بر زمین می خورد 

و می گوید من حوا نیستم  

من پیراهن هایم را می شمارم و از خود می پرسم 

آیا من حوایم...

شکریه عرفانی
 


            

شعر این شاعران حتی به زبان انحصاری خود می رسد و صاحب امضا می شود. لحن، زبان و شگرد های خاص خود را دارد و دغدغه ها و حرف هایشان به راستی می تواند نماینده ذهنیت های فراموش شده بسیاری از زنان مهاجر باشد.

 

لختی تامل كن ای باد، قدری تحمل كن ای مو  

دردت بگیرد به جانم، لحنت بپاشد به ابرو  

ای روی بازوی سردم،آتش بگیری بپاشی  

سرشار باشی بلندم، با زخمه از زخم زانو

فایقه جواد مهاجر

 

  

 

در سال های بعد  كلی نگری به كلی از بین می رود. شاعران دقیق ، جزئی و عینی می بینند و كمتر به سراغ مقولات ذهنی می روند. شعر زنان بیانگر رویاها، آرزو ها، رنج ها و دغدغه های آنان می شود. این تغییر در زبان نیز رخ می دهد.  جنس واژه ها به تمامی امروزی می شود و لحن و شگرد های تازه ادبی مثل روایت، تغییر زاویه دید، مونولوگ، دیالوگ، فلاش بك و غیره وارد شعر می شود.

 

صبح می شود و باز كودكی بهانه گیر  

خستگی، ملال، ‌غم، ‌نان و چایی و پنیر 

چشم را نمی شود روی صبح وا كنیم 

صبح، چادری به سر  رفته پشت نان و شیر 

صبح، رخت های چرك ، صبح  كوه ظرف ها 

در اتاق كوچكی باز می شوی اسیر... 

محبوبه ابراهیمی
 

قسمت هیجانیست كه هر نیمه شب  

بر تخت من از روزنه پیغام انداخت
 

پرنده جان! غم نان حل نمی شود، بنویس 

دوشنبه، دوم دیماه پسته می شكنم

زهرا حسین زاده 

 


              
                       

یك مرد آمده  

لباسم كند 

بپوشاندم 

كبریت بكشد 

بی خطرم كند 
رحیمه میرزایی
 

من به خوشبختی مردی می اندیشم 

كه هر روز گلی را  

از پنجره كوچك تیمارستان  

به سویم پرتاب می كند 

و مرا به رقص می خواند 

مارال طاهری

تف به اهل قبور بفرستیم 

لعنت به خواب زن 

كه چپش می كنیم 

فرصت همین كه نباشیم 

ورق می زنم 

و چشم می بندم 

ورق می خورم و چشم می بندم 

به ژست كج و معوج میان بیژامه ات 

مریم تركمنی

 

 

 وبلاگهای زنان شاعر افغانستان را در اینجا ببینید

http://aatash.persianblog.com/

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/02/24 و ساعت 12:43 |
 

رایزن فرهنگی ایران در افغانستان

افغانستانی ها نسبت به ایرانیان فارسی تر صحبت می کنند

 دست هایی در کار است تا بین ادبیات ایران و افغانستان و تاجیکستان جدایی بیندازد

با وجود این که در قرن ها و سال های گذشته حوادث بی شماری در مناطق و کشورهای فارسی زبان رخ داده است ولی با این وجود می توان گفت فرهنگ و زبان افغانستان تنها دارای نقاط مشترک با ایران نیست بلکه فراتر از آن با هم یگانه اند.

دکتر محمدکاظم کهدویی در گفتگو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ضمن بیان این مطلب افزود: زبان فارسی در ایران، افغانستان، تاجیکستان و هند و ... حتی در دوره پادشاهان بنگال و تیموریان و ... روزگاری در اوج قدرت و شکوفایی بوده است. در واقع از سمرقند تا بین النهرین و از سوی دیگر تا هند به ویژه در قرون 5 و 6 هجری در اوج شکوفایی قرار داشته است.

وی ادامه داد: این مساله در هند در سال 1826 که انگلیسی ها کاربرد زبان فارسی را در هندوستان ممنوع اعلام کردند با افت مواجه شد و به تدریج فارسی در این منطقه فروکش کرد. در دوران صفویان بسیاری از دانشمندان فلسفه و دین و بسیاری شاعران و نویسندگان به هند رفتند و با آثار و فعالیت های خود بر شاعران و نویسندگان هند تاثیرات فزاینده ای گذاشتند.

این استاد ادبیات فارسی نخستین کتاب های چاپ شده از سوی کمپانی هند شرقی در هند را آثار مولانا  و حافظ و تذکره های فارسی ذکر کرد و گفت: در آن زمان آموزش فارسی در کنار انگلیسی رواج یافت اما کمی بعد فارسی ممنوع اعلام شد. البته هم اینک نزدیک دویست دپارتمان در این کشور به زبان و ادبیات فارسی می پردازند.

رایزن فرهنگی ایران در افغانستان در تشریح وضعیت زبان فارسی در تاجیکستان نیز گفت: در این کشور زبان مردم فارسی است. البته آن را تاجیکی می نامند  و خط شان نیز روسی یا لیریک است. خط آنها کاملا روسی اما زبان و خوانش شان فارسی است. مولانا و دهلوی همچنان بر این مناطق تاثیرگذار است و می بینیم که تاجیک ها با وجود این که هفتاد سال زیر فشار بودند تا از زبان مادری جدا شوند همچنان فارسی تکلم می کنند.

دکتر کهدویی با اشاره به ضربه های متعدد وارد آمده از سوی حکومت ها و جنگ ها به زبان و ادبیات مناطق فارسی زبان افزود: در افغانستان و در سده های 4 و 5 با حمله های سلجوقیان و مغول ها و تیموریان، ضربه هایی وارد آمد ولی مردم زبان و ادبیات شان تغییری پیدا نکرد.

وی نثر موجود در تاریخ بیهقی را مشابه زبان و گویش مردم افغان دانست و اضافه کرد: اگرچه این زبان را در افغانستان دری می نامند اما تفاوتی با آنچه در ایران و تاجیکستان شایع است ندارد. بعضی جاها کلماتی جایگزین شده یا ترکیباتی متفاوت به چشم می خورد. به عنوان مثال " بایست " را " ایست کن " یا " شکست " را " شکستاند " تلفظ می کنند. در مجموع افغان ها نسبت به ایرانیان فارسی تر صحبت می کنند و ما بیش از آنها با کلمات غربی ترکیب ساخته ایم.

کهدویی در توصیف وضعیت امروز زبان فارسی در افغانستان گفت: مردمی که قرن ها به فارسی تکلم کرده اند هم اکنون نیز در تمام شهرها و نقاط آن به فارسی دری یا پشتو صحبت می کنند. نکته مهم این است که زبان را در افغانستان خود مردم در فراز و فرودهای تاریخی محافظت کرده اند و اگرچه بر اساس مقتضیات زمان تغییراتی در آن حاصل شده اما همچنان جایگاه خودش را حفظ کرده است.

وی تصریح کرد: سی سال جنگ و خشونت موجب شده است تا آثار تالیفی اندکی در افغانستان نوشته شود و به نظر می رسد دست هایی نیز در کار باشد که بین ادبیات ایران و افغانستان و تاجیکستان جدایی بیندازد؛ دست هایی بیگانه که میل حاکمیت و سیطره همه جانبه دارند.

رایزن فرهنگی ایران در افغانستان گفت: افغان ها در یکی دو قرن گذشته فرصتی برای تقویت زبان نداشته اند و هر چه بوده مبارزه برای حفظ آن بوده است. حمایت و سیاست های دولتی چندانی هم در این باره اعمال نشده و خود مردم تلاش کرده اند جایگاه و وجهه فرهنگ و ادبیات خود را پاسداری کنند...


+ نوشته شده در شنبه 1386/02/22 و ساعت 10:41 |
 

دکتور فیض الله از افغانستان            

 

     میهن ما خراسان و ماخراسانیم

 

از آن زمان که براین آستان نهادم روی        فراز مسند خورشید تکیه گاه من است

 

 

برفراز روشنائی های معرفت مقام گرفتیم و بیت بالای حافظ بزرگوار را وصف حال خود میدانیم.

وطنداران صاحبدل!

دراین بحث از تمام تعارفهای معمول میگذریم و دریک رستاخیز همگانی باید از آن حقوق و فریادهای فروگرفته ما در برابر بیفرجامیهای شوینستی به پاخیزیم  و این بهترین و مطمئن ترین شیوه بهبود التیام جراحات ما خواهد بود. و هرگونه سهل انگاری اندرین باب زیان بار است . جفاهای تلخ و نامردمیهای گزنده حکام مستبد و خونریز قبیلوی مارا به تامل و اندیشه خود معرفتی کشانیده که درباره هویت تباری خود و وطن مالوف و سرنوشت کشور بی توجهی نه نمائیم. بخوانندگان عزیز مبرهن است که از چندی به اینطرف در باره احیای نام مهین عزیز ما مقالات تحقیقی طرحها و گفتمان های داغ در سایت های انترنیتی نشر شده و هم چنان در مورد نفی و طرد ظالمانه هویت اقوام بومی کشورما دلایل مستند تاریخی گفته شده و نیزارزشهای جامعه مدنی اعلامیه جهانی حقوق بشر، حقوق مدنی و حقوق شهروندی درزمینه توضیح شده و به اینصورت پژوهشگران روشندل کشور ما خواستند تا یک عرصه تفاهم عمومی جهت تعاطی افکار بدور از هیاهو وناسزاگوئی و افترا باز شود. وراه هرگونه مغالطه کاری و دکانداریها مسدود گردد. اما متاسفانه پای ستیز و مناقشه مغرورانه شوینستی بمیان آمده لاجرم جهت استفهام بیشتراین متحجران کوردل اذعان گردد که تغیر نام کشور ما از خراسان به افغانستان هیچ وقت در کدام نظر خواهی ( رفرندم ) و مجلس نمایندگان و غیره نهاد های مردمی مطرح و تصویب نگردیده مضاف به آن تغیر نام کشور ما برخلاف اراده مردم ما طور ماهرانه و مرموز ولی حساب شده توسط اسعتمار کهن برای اولین بار در مکاتبات و معاهدات رسمی توسط ( جنرال لارد اکلند انگلیسی ) ویسرائی شبه قاره هند در اگست 1838م یعنی یکصدو شصت و هشت سال پیش از امروز عنوانی شاه شجاع پادشاه خراسان زمین بکارگرفته شد. (1)

وطنداران عزیز!

باذکر مراتب بالا تصریح میداریم که ما برای احیای نام کشور خود به هیچ کدام مرجع و منبع نیاز نداریم که رجوع شود. ثانیا لارد اکلند انگلیسی که شاه کلید افسون را با خود داشت پدرود حیات گفته لذا مارا عقیده برآن است در برابر لجاجت و بد آموزی گروه شوینستی که به حق و عدالت تمکین نشان نمیدهند برهان ، التماس ، اعتذار ، کرنش سودمند واقع نمیشود و هم با گدائی نمیشود که این حق مشروع تاریخی مان را از کسی کسب نمائیم. و نیز تاچه زمانی دیگری  در بی هویتی و استحقار ملی با خفت بسر بریم.

 نامگذاری یک قوم به میهن ما نه قباله شریعی مالکیتی نه ارث پدری و نه وابسته به نژاد اشرافی و نه توجیهات مذهبی و نه موازین حقوقی را داراست. فقط با زور و قلدری این قبای شمله دارناخواسته  به ما تحمیل شده که براندام رسای مردمان ما تنگی دارد. همچنان این گره طلسمی  نیست که با تکرار چند ورد سحرآمیزباز و بسته گردد. و از سوی دیگر این قبای تحمیلی بنام افغانی و افغانستان را به طیب خاطر انتخاب نکردیم که بیشتر از این تحمل حقارت و مظلومیت را نمائیم. و هر نوع مراجعه و عریضه و داد فریادها به مراجع حکومتی و نهادهای که سراپا قرص متشکل از افغان ملیتی ها اصحاب و یاران شان است چاره گر این معضل نبوده بلکه تصدیقات آن مسدله واهی را بهمراه دارد. و ماخود را در واقع درگیر یک مشغله فکری بی حاصل ساختیم. پس حق مسلم خویش میدانیم که خود را خراسانی  و میهن خود را خراسان بنامیم. وبقول مولانای بزرگوار خود را به اصل خود وصل کنیم.

    هرکسی کو دور ماند از اصل خویش        روزگاری باز جوید وصل خویش.

هویت تباری ما بنابر جبن و پاره عوامل دیگر از دامان مام خود یتیم مانده به همت و مدد همگان نیاز است که این خود سعه  صدر میخواهد و گشاده روی و صافی ضمیر!

در واقع اگز نسل ما – نسل پدران کوششی نکنیم تاهویت خود را بدرستی نشناسیم و تثبیت نکنیم و آن را به پسران خود نشناسانیم نااگاه و ناشناخته مثل رستم پسر را قربانی ناشناخته های روزگار خواهیم کرد. که چنانچه همواره متقبل این قربانی های ناشناخته شده ایم. اگرچه برای وصل هویت تباری تمام ساکنان بومی کشور مضایق ایجاد نموده اند اما علی الرغم موانع نشانه های بارزفربه شدن هویت خراسانی را می بینیم که بچشم می آید. این حرکت نوپا که از هرطرف طوفانی را برای در هم شکستن این خرگاه بی بنیاد برپاکرده جز به مدد قوت درونی و حقانیت مواضع فکری و ایمانی و خلوص نیت و ثبات قدم گردانندگان آن میسر بوده نمیتواند. با این بینش همه را دردور کردن قبای  ناخواسته که بدوام آن چندان التزامی دیده نمیشود فرامیخوانیم . تا قبای یک رنگی و بیرنگی خراسان را افتخارانه بتن نمایند. زیرا خراسان مالکیت استجاره یی هیچ قوم خاص نبوده و عبارت از ظرف عظیم و بسیار بالای بوده که حمل کلیه باشنده گان بومی  سرزمین ما اعم از تاجیک ها، هزاره ها ، افغانها، ازبکها ، ترکمن ها ، بلوچها، نورستانیها ، پشیها، هندیها وغیره را داراست. لذا شیفته گان روشندل این آرمان والا را فرا میخوانیم که انتظار بیشتر بمثابه آب در هاون کوبیدن است. به سیطره جویان قبیلوی که به اساس ابتدائی ترین حدسیات ناپخته و ناپایدار در باره هویت قومی مردمان بومی غیر افغان منهمک به دروغ و نفاق میشوند گفته شود که بدلایل زیرین تغیر هویت تحمیلی مان گوش فرا دهند.

v     صرف نظر از اینکه اکثریت مطلق مردمان نژادهای مختلف این سرزمین فارسی گویان است، به گواهی تاریخ بومیان اصیل و اکثریت اعظم میهمن مارا تاجکها احتوا میکنند. بقول میرمحمد صدیق فرهنگ مورخ نامدار کشور که در همین راستا تاکید دارد: " در هنگام گشوده شدن خراسان بدست مسلمانان ( اعراب) بخش بزرگ ساکنان از این سرزمین را تاجکها تشکیل میدادند".(2)

v     د رحوزه خراسان تاجیک ها دارای تمدن و فرهنگ چندین هزارساله بودند که گنجینه های فکری و معنوی آنها در مراحل مختلف بزبانها و گویشهای گوناگون نگارش یافته است. آریانای کهن به عنوان میهن تاریخی تاجیکان خاستگاه آئین باستانی مهر یا میترا که در هزاره دوم وسوم قبل از میلاد ظهور کرد بوده است. همجنان آئین زردشت و اوستا کتاب زردشتیان که به محور سه اصل : پندارنیک ، گفتارنیک و کردار نیک استوار است. شصد سال قبل از میلاد در همین دیار ( بلخ) شکل گرفته است. البته این مرز و بوم نه تنها خاستگاه آئین های میترا و زردشت بلکه زادگاه اصلی اساطیر و حماسه های شهنامه فردوسی بزرگ نیز میباشد.(3) اساسا رویدادهای شهنامه در همین سرزمین اتفاق افتیده است. چنانچه در شهنامه پیرامون برگشت کیخسرو آمده است:                                                   

 

 بسغد اندرون بود یکهفته بیش                   قلیمان وخوزان همه رفته پیش

ازآنجا به شهر بخارا کشید         ز لشکر همه شد هوا ناپدید                                            

زجیحون گذر کرد برسوی بلخ                   چشنده ز گیتی بسی شورتلخ

به بلخ اندرون بود یکماه شاه      سر ماه از بلخ بگزید راه 

سو طالقان آمد و مرو رود     جهان شد پر از نای آوای رود

از آن پس راه نشاپورشاه       بیاورد پیلان و گنج و سپاه

دوهفته در این نیز بخشید مرد                    سوم هفته آهنگ شیراز

 

هم چنان تاریخ این ملت کهنسال با فرهنگ دولتهای کهن چون پیشدادیان ، کیانیان ، مادها، هخامنشیان ، اشکانیان ، کوشانیان ، ساسانیان، یفتلیان و دولت های بعد از اسلام چون طاهریان، صفاریان ، سامانیان ، غزنویان ، غوریان پیوند ناگسستنی دارد.

v    بزرگترین فلاسفه ، شعرا و علمارا خراسان پرورانیده چون حکیم ابونصر فارابی فیلسوف و معلم ثانی بشریت ، مولانا جلال الدین محمد بلخی بزرگترین شاعر و متفکر خلاق ، حکیم ناصر خسرو بلخی شاعر و اندیشمند بی همتا، ابوریحان البیرونی دانشمند توانا، ابوعلی سینای بلخی نابغه شهیر و هزاران شخصیتهای ناموردیگر که همه فرزندان خراسان بودند.

v    تاجیکان در سا حه سیاست، پایداری و حراست از فرهنگ پربار نقش برازنده ی داشته چنانچه بقول مورخ نامدار پروفسور جلال الدین صدیقی ( تاجیکان از آغاز مبارزات ملی و میهنی در برابر اقوام بیگانه به پیکارهای فرهنگی تاریخی شدیدی دست یازیده اند. نخستین ارتش که در داخل امپراطوری اسلام با ارتش منظم خلافت جنگید و آنرا درهم شکست عطتش ابومسلم خراسانی بود. که ابومسلم خراسانی و همراهان او تاجیک بودند. (4)

v    تاجیک ها اینکه بنابر خصایل ذاتی خود مردم رزم و بزم بوده اینها قادراند تا یک حکومت مدنی را تشکیل بدهند که حقوق مدنی و حقوق شهروندی در ان حفظ گردد. چنانچه تاریخ گواه است که تاجیکان به هیچ خطه و کشوری لشکر نکشیده و نسبت به هیچ قوم و ملیتی تعصب و دشمنی روا نداشته اند. اما در عین حال بربرتری جویی و زورگوئی ، استبداد و حق کشی هیچ نوع گذشت و شکیبائی ندارند و آزادی ، برابری ، عدالت و مردم سالاری را به نفع بقا و رشد همه میدانند. این سجایای عالیه را نسلی در نسل از فرهنگ پربار خود به ارث گرفته و چنانچه توصیه شهنامه بازتاب این ادعاست:  

                   

زدلها همه کینه بیرون کنید           بمهراندرین کشور افسون کنید

بکوشید و خوبی بکار آورید         چودیدید سرما بهار آورید.

زخون ریختن دل بباید کشید          سربیگناهان نباید برید

نه مردی بود خیره آشوفتن           بزیر اندرآورده را کوفتن

 

v     دلیل دیگری تغیر هویت تحمیلی همچون آفتاب به همگان هویداست که بنابر سیر عوامل گوناگون داخلی و بین المللی، افغان معادل تروریست، قاچاقچی ، بنیادگرا تعبیر و تفسیر میگردد ودلیل دیگر اینکه شاهان مستبد ، فاسد و عیاش در طی سالیان متمادی گامی برای ترقی و تعالی این سرزمین نبرداشته اند. بی اتفاقی و جدلهای قبیلوی و خانواده گی امیران سدوزائی و محمدزائی، کشور را فقیر ، ابتر و مردم را بی سواد و جاهل گذاشت. که این مایه خجالتی همه خصوصا در خارج گردیده که خود را افغان بنامند. چنانچه دریکی از رستوران های هوتل نیواوتانی New Otani  شهر صوفیا شامانه صرف مینمودم که با یک مرد هالند معرفی شدم پس از تعارفات معمول، آن مرد هالندی از دوست همرایم پرسید که شما از کجا هستید؟ دوستم بدون درنگ در پاسخ خود را اهل ترک معرفی نمود. در این لحظه بود که برایم احساس شگفت اوری رخ داد . بعدا من درک کردم که دوستم مقصر نیست ممکن چنین واکنش ها تازه گی نداشته باشد. شاید هزاران هموطن ما با اینگونه برخوردهای خفت اور روبرو شده باشد. و از روی شرم هویت خود را کتما ن نموده باشد. زیرا منسوب بودن به افغانستان در مخیله هر خارجی تروریست ، طالب ، بنیادگرا، قاچاقبر و عقب مانده را تداعی میکند. پیوسته به این موضوع هم اکنون گلایه و شکوه دها اقارب و دوستان هموطنم در ذهنم خطور کرد که آنها بنابر همین هویت " افغانی" در خارج کشور متحمل رنجهای عظمیمی میشوند زیرا مالکین دکاکین و منازل ار واگذاری جایداد های خود به افغانها خود داری میکنند. آنها مجبورند تا هویت " افغانی " خود را کتمان کنند. همچنان فملم های مستند وحشت طالبی و انعکاس عقب مانده گی و فقر جانگداز میراث ظاهرشاه بابا همه را اندرحیرت میسازد و هموطنان بیچاره ما برعلاوه درد غربت متحمل حقارت و خجالت بیشتر میشوند که این خود بحث بزرگی است که در اینجا گنجائی ندارد.

 

 با حفظ  دلایل بالا گفته شود که همه اقوام کشور بومیان اصیل این سرزمین بوده که استثنا در ان قایل نیستیم که  در فرهنگ گرانبهای خراسان کبیر نقش مساوی داشته اند. اما استعمار بنابر خصومت که از رزم و وارستگی مردمان بومی خراسان داشته ، با زور و ترفند بخاطر ابقای سلاطینی مزدوروابسته خود هویت خراسان را حذف نمودند که بمثابه بحر در جوی سوق دادن است. ونیز بخاطر جلوگیری از بقدرت رسیدن مردمان بومی این سرزمین هزاران حیله و دسیسه را درکار گرفتند که تاکنون این وضعیت کماکان پابرجاست. چنانچه برهان و دلایل واضح سرکوب مردمان اصیل و بومی این سرزمین در طی یک قرن همه شاهد هستیم که چگونه تحت لوای استعمارگران ، فاشسم قبیلوی در چهارکرکتر با چهار چهره کریه و متفاوت عروج نمودند.

1.     حکومت شوینستی در کرکتر اشرافی. از عهد امیرعبدالرحمان خان که مستر کیمل انگلیسی در سیمای مولوی شیرمحمدخان امیر را به اصلاحات اداری و سرکوب مردمان بومی غیر افغان تشویق مینمودند. این استبتداد کبیر تاختم دودمان اهل یحی و سرداران دیوانه چون هاشم خان ، محمدگل خان مهمند، شاه محمودخان و داود خان. که تا هفت ثور ادامه داشت.

2.     شوینسم توتالیتار در کرکتر چپگرایان افراطی و عقده مند سرخپوشان. خلقی که با تلطیف و شعارهای دیموکراتیک عرض اندام کرد.

3.     شوینسم جاهل در نظام تولیتار راستگرایان افراطی طالبان . سفید پوشان که با تطبیق سیاست نسل کشی  و تحقق  استراتیژی زمین سوخته عرضه شد.

4.     شوینسم لنگ قبیلوی حاضر در چهره نظام مدرنیته سازمان  افغان ملیتی ها شکل گرفته که در زیر بال و پر آن تمام بازمانده گان صغیر و کبیر سه کرکتر دیگر را جمع کرده است. در هر دوره مردم ما شاهد اختناق و استبداد بی نظیر بوده برعلاوه اینکه در دست هریک زمامداران نظام شوینستی تبر خونین نسل کشی بوده آنها از پرونده سازی ، شکنجه ، بهتان ، آبروریزی ریا و تظاهرعلیه اقوام دیگر دریغ نورزیدند.  و هریک از نظامها به تنهای طوفانهای تباهی ، پلیدی و سیاهی را به ارمغان آورد و کشور را به انحطاط و صدها آفتهای بیمارزا کشانیدند. که امروز همه از آن رنج میبریم. خلاصه افغان ملیتی ها و اصحاب لنگ لنگان شان در چمبره افغان و افغانیت و افغانستان همه را پیچانیده با بی شرمی تما م سیاست اتنوسنتریست ها ، خصومت ملی ، عظمت طلبی ، استثنا طلبی ، سیطره جوی و برتری جوی قومی را بیباکانه دنبال میکنند. چنانچه اینها خطوط اساسی خود را  پنجسال قبل از اینکه  تحت لوای خارجی ها به اریکه قدرت برسند درکتابی بنام ( دوهمه سقوی) چاپ  و نشر نمودند. طرح استراتیژیک ملت سازی و ثبات در این کتاب نه تنها راندن سایر اقوام از قدرت سیاسی ، محو هویت فرهنگی قومی و مذهبی است. بلکه محو فزیکی ، محو سرزمین های شان و کوچ اجباری مطمع نظر اساسی قرار گرفته است.

 

به اینها خاطر نشان مینمائیم که رخدادها و حوادث دو دهه اخیر حکایت از برهم خوردن کامل تعادل حاکمیت سنتی پیشین دارد. انسان امروزما بگونه انسان قرن نزدهم و بیستم نیست. که چشم بسته رعیت شود و بنحو بیجان گوسفندمندانه وضعیت اساس یک عسکر ساده دل را زمزمه و به مرام شما بدفاع سوق گردد.

تحمیل هویت افغانی با ترفند و اکراه در واحد پولی ، تذکره تابعیت و پاسپورت یک حاکمیت نامشروع مندرج گردیده اما در پیشانی و پوست و ضمیر ما حک نگردیده حتی مانند نمبر پلیت موتر نیست که با عریضه و دریافت امر طی مراحل نیاز احساس نمائیم بلکه به معرفت خودی، بصیرت ، اراده و جسارت همگی بستگی دارد. و کلید اصلاح هویت تباری با تغیر نام میهن عزیز ئ تجزیه ناپذیر ما در همه سطوح و مقاطع به دست یکایک از شیفتگان این راه میسر است.

برای اشاعه ، گسترش ، تعمیم و تحقق این آرزوی بلند و پر افتخار ما از تمام شاعران ، نویسنده گان ، سخن سنجان ، فرزندان برومند وطن پرست و دانادل وبرخورداز از جهان بینی خاصه استادان صاحب نظر، دانشور ، مدیران جراید و روزنامه ها و گرداننده گان با رسالت سایت های انترنیتی درفضای سرشار از صمیمیت دعوت مینمائیم تا بیشتر از این جمودی و خاموشی اختیار نشود، نام نامی میهن عزیز ما خراسان را احیا تا همه گان با حفظ هویت قومی به هویت ملی نایل تا بحیث یک ملت بزرگ خراسانی به وحدت ملی توفیق حاصل نمائیم تا باشد با این همدلی و همراهی کشور را از این بحران و مخمسه نجات دهیم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/02/19 و ساعت 10:54 |
 

بخارای شريف از جامه فارسی درآمد و ازبک شد

هفته نامه "بخارای شريف" اولين نشريه فارسی تاجيکی در آسيای ميانه که در بخارا منتشر می شود زبان انتشار خودرا کاملا به ازبکی تغيير داده است.

مدير بخارای شريف دليل اين تغيير را مشکلات مادی عنوان می کند. در عين حال شماره نسخه های اين هفته نامه با تدبير جديد هم از 1500 نسخه فراتر نرفته است و نتوانسته شمارگان چند سال پيش خود يعنی 7 هزار نسخه را بدست آورد. بخارای شريف در 11 سال گذشته، يعنی بيشتر سالهای پس از استقلال ازبکستان از شوروی سابق، نشريه بنياد "آفتاب سغديان" بود که از اين پس با آن بنياد نيز نسبتی نخواهد داشت.

آگاهان معتقدند به دليل کاهش سال به سال مدارس تاجيکی در بخارا، زمينه اجتماعی و سواد استفاده از زبان فارسی تاجيکی در اين شهر رو به افول رفته است

برگرفته شده از bbc

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/02/15 و ساعت 9:25 |
 

سریال طنزایرانی شبهای برره و توجه مردم افغانستان

سریال طنز یرانی شبهای برره توجه مردم افغانستان را شدیدا به خود جلب کرده است .  سریالهای طنز شبانه ایرانی که از شبکه سوم سیمای ایران نشر میشود و مردم افغانستان از طریق دیجیتل آنرا دنبال میکنند ، مخاطبان بسیاری را برای خود فراهم آورده است.

این سریال در ولایت هرات که در همسایگی ایران قرار دارد جایگاه ویژه ای را پیدا کرده است.

سریال شبهای برره که ساخت مهران مدیری کارگردان خوب و با سابقه ایرانی است با لهجه و گویش خاص در یک روستای خیالی بنام برره ساخته شده است که لهجه و گویش خاص این سریال علاقه مندان بسیاری دارد.

این سریال متاسفانه لهجه کودکان،نوجوانان و جوانان هرات شده است و همه جا با یکدیگر برره ای صحبت میکنند. در همه مدارس صحبت از سریال برره است 

بااین حال - این سریال در حالیکه قرار است به قسمت های پایانی خود نزدیک شود مردم افغانستان به ویژه مردم هرات ندیدن این سریال برایشان سخت به نظر میرسد

به نظر میرسد سریال شبهای برره در آینده نزدیک از شبکه های تلویزیونی افغانستان به صورت تکرار نیز به نشر برسد.

+ نوشته شده در شنبه 1386/02/15 و ساعت 9:17 |
 

 

جداسازی فارسی و دری برای چیست؟ 

درین اواخر در تعدادی از سایتهای انترنتی بار دیگر حمله به زبان فارسی از سوی عده ای که گاهی خود را دوست زبان دری وانمود میکنند آغاز یافته است که اوج این حمله را در نوشتۀ بی سر وپای آقای عبدلواحد سادات میتوان یافت. با آنکه عنوان مقالۀ آقای سادات خوشایند و گیرابه نظرمی آید اما در محتوای آن کمتر میتوان دل بست.

من با اندیشه های سیاسی مطروحه در آن نوشته کاری ندارم با آنکه موافق هم نیستم و هم نمیخواهم نوشته ام به درازا کشد. اما آنچه از بد بینی و کج اندیشی اش در بارۀ زبان فارسی حکایت میکند بدون تأمل قابل پذیرش نیست. چنین مینماید که اقای سادات از بکار گرفتن نام فارسی توسط محترم بغلانی زیاد متأثر و ناراحت شده است در حالیکه کوشیده است زبان دری را بستاید و برای تایید گفته هایش شعرهای هم از نامداران زبان و ادب فارسی اقتباس نموده است.

بیگمان میتوان گفت که دری پرستی آقای سادات را چیزی غیر از ریاکاری و تزویر نمیتوان نام نهاد. زیرا فارسی همان دری و دری همان فارسی هست. بنأ نفرت آقای سادات از فارسی غیرعالمانه است ودرحالیکه حسرتش  به زبان دری را میتوان به اشک تمساح مقایسه کرد.

البته این گونه جدا سازی از سوی آنانی صورت میگیرد که به زبان فارسی به دیدۀ نیک نمی نگرند و میخواهند ازین طریق میان اهل زبان تفرقه ایجاد کنند تا در دراز مدت از اهمیت آن کاسته شود و به این وسیله به آن ضربه وارد شود.

آیا زبان فارسی و دری دو زبان جداگانه است؟

 باید بگویم که زبان فارسی در گذشته بنامهای مختلف از سوی ادیبان و شاعران ما یاد شده اند که این نامها هرگز به معنای اختلاف در معنا نیست. آقای سادات تنها همان بیتهای را رونوشت کرده است که نام دری در آن استعمال شده است، حال آنکه از استفاده از شعرهای که درآن  نام فارسی استعمال شده است خود داری ورزیده است.

 اگرفردوسی دریکجا گفته است:

بفرمود تا فارسی و دری   نبشتند و کوتاه شد داوری

درجای دیگر در ارتباط به ختم شاهنامه شاهکار بزرگ ادبی اش ازین زبان چنین یاد  میکند:

بسی رنج بردم برین سال سی   عجم زنده کردم بدین پارسی

ویا حافظ در یکجا:

زشعر دلکش حافظ کسی شود آگاه   که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

و درجای دیگر:

شکر سخن شوند همه طوطیان هند   زین قند پارسی که به بنگاله میرود              

به همین سلسله میتوان مثالهای زیادی از بزرگان ادب فارسی ذکر کرد. طوریکه این زبان را گاهی فارسی (پارسی) و گاهی هم دری ذکرکرده اند.

اما این تنها نیست. نامهای دیگری را نیزدر ادبیات فارسی میتوان یافت که برای اطلاق به این زبان به کار رفته اند، مانند پهلوی یا زبان عجم (البته از سوی عرب).

بگونۀ مثال:

مثنوی معنوی مولوی   هست قرأن بر زبان پهلوی

بیگمان که زبان پهلوی همین زبان فارسی است زیرا مثنوی به زبان دیگری سروده نشده است. در مورد اطلاق زبان عجم به زبان فارسی به این حکایت از گلستان سعدی توجه کنید.

"با طایفۀ دانشمندان در جامع دمشق،بحثی همی کردم، که جوانی درآمد و گفت:

- در این میان کسی هست که زبان پارسی بداند؟

غالب، اشارت بمن کردند. گفتمش:

- خیر است!

گفت:

- پیری صدوپنجاه ساله در حال نزع است و به زبان عجم چیزی همی گوید و مفهوم ما نمی گردد،گربه کرم رنجه شوی، مزد یابی،باشد که وصیتی همی کند. چون ببالینش فراز شدم،این میگفت:

دمی چند گفتم برآرم به کام          دریغا!که بگرفت راه نفس

دریغا!که برخوان الوان عمر        دمی خورده بودیم وگفتند بس

والخ

این نامهای که در ادبیات فارسی استفاده شده است هرگز بمعنای این نیست که هرنام زبان جداگانه راتبیین میکنند. منظور ادیبان و شاعران ما در گذشته نیزاین نبوده است که یکی را در برابر دیگری قرار دهند. اما بصورت کل نام فارسی رایج بوده است. به همین علت است که امروز در میان عوام نام زبان، فارسی است نه دری .ازهرکسی ازاهل زبان که به مکتب و کتابت آشانی نداشته باشد بپرسی که به کدام زبان صحبت میکند بیدرنگ میگوید فارسی. بنأ از منطق بدور است که دری را بستایید و فارسی را بستیهیید. 

چون این زبان امروز در سه کشور ایران، افغانستان و تاجکستان بنامهای فارسی، دری و تاجیکی مسما شده است و دلیل اش هم سیاسی است، بسیاریها از روی تعصب و تنگ نظری خویش میخواهند ازین تقسیم سود ببرند و زبان فارسی را به سه زبان جداگانه فارسی، دری و تاجیکی تقسیم کنند که متاسفانه آقای سادات نیز به همین طرز فکر است. آنان فکر میکنند که با این کار میتوان اهمیت فارسی را که بیش از یکصد ملیون سخنگو در آسیا دارد کاهش داد. آیا میتوان فردوسی، حافظ، مولانا جلال لدین بلخی، بیدل، رودکی، سعدی، ناصر خسرو بلخی، ابن سینا وصدها نویسنده،عالم و شاعر را میان فارسی و دری وتاجیکی تقسیم کرد. از سوی دیگر زبان فارسی از جملۀ نادر ترین زبانهای عالم است که مربوط قوم خاصی نیست. در رشد و گسترش آن تمام اقوام ایران، خراسان،قفقازو ماورالنهر سهم داشته اند و فارسی به نوبت خود ارزشها و روحیات معنوی و فرهنگی اقوام این مناطق را در طول بیش از هزار و صد سال به دوش کشیده است. ستیزه به فارسی اصلأ ستیزه به اصل و ریشۀ خویش است،ریشۀ که بیشتر از هزار سال است در داد و ستد مردم منطقه نضج یافته است.

نگارنده به این اندیشه است که چون طرز تقسیم فوق انگیزه یی برای حمله به زبان فارسی وسبب سوء استفاده توسط متعصبان میشود بهتر است نه دری و نه تاجیکی بلکه فارسی در نوشته ها بکار رود، همانطوریکه در طول تاریخ ادیبان،شاعران و نامداران ادب وزبان فارسی به کار برده اند. حتا در افغانستان تا پیش از کودتای داود خان، مضمون فارسی بنام قرأت فارسی یاد میشد نه قرأت دری.

یکی ازپیامدهای ناگوار این نامگذاری در افغانستان اینست که ما نمیتوانیم در رشد و انکشاف زبان مادری خویش آزادانه کار کنیم. ازهرعمل و ابتکار پیشرونده در تالیف و ترجمه کتب که درپیشرفت زبان در شرایط متغیر جهان که با پیشرفت سریع دانش، فناوری و ارتباطات همنوا و همراه باشد، بصورت آگاهانه و بهانۀ فارسی بودن و دری نبودن منع میشویم. بطوریکه گرفتن نامهای همچون دانشگاه، دانشکده، دانشور، دانشجو، دانش آموز، دانشجوی، فرهنگسرا، فرهنگستان و غیره بهانۀ اینکه فارسی است نه دری در افغانستان تابو (ممنوع) قرار داده شده است و بر عکس استفادۀ از واژه های فرنگی، بیگانه ونامرغوب چون" شارژدافیر" بجای "کاردار"، "سکرترجنرال"، بجای سر منشی و غیره تایید میشود.

بیاد دارم که روزی در جمعی کلمۀ دانشگاه را بجای یونیورسیتی استعمال کردم گروهی از متعصبان اعتراض کردند که چرا من کلمۀ خارجی استعمال کردم در حالیکه ما پوهنتون داریم. چون استدلال کردم که دانشگاه فارسی است واز واژه "دانش" و پساوند "گاه" تشکیل شده است و من هم فارسی زبان هستم. گفتند که زبان فارسی ایرانی است. اگر در داخل افغانستان میبودم ممکن به مشکلی دچار میشدم اما چون خارج از کشور بود کسی نمیتوانیست بنام خیانت به وطن مرا بازخواست کند.

محترم مایل هروی در کتابش "تاریخ و زبان در افغانستان" مینویسد که روزی نزد مدیر روابط فرهنگی دانشگاه کابل رفته بود بغرض اخذ ویزای خروج و ادامه تحصیل در خارج. سخنانیکه با مدیر نامبرده بر زبان آورد تراش خورده نبود و صبغۀ کتابی و نوشتاری داشت. مدیر مذکور با لحن تندو نامقبولی گفت که "تو فارسی سخن میگویی، نخست "دری" یاد بگیر، آنگاه گذرنامه و ویزای خروج داده خواهد شد.

ازینرو برای اشخاص چون آقای سادات آسان مینماید که ازین اختلاف نام استفاده کنند واهل دانش و فرهنگ را، که بزبان مادری خود میخواهند سخن بگویند وبنویسند، توبیخ کنند.

برگرفته شده از  http://www.ariaye.com/

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/02/11 و ساعت 16:47 |
 

کاردار سفارت افغانستان

کشورهای فارسی زبان منافع ملی را با منافع تمدنی تطبیق دهند
با تقویت نقاط مشترک فرهنگی و تمدنی است که می توان هویت های ملی و سیاسی مستقل را تحت تاثیر قرار داد.

دکتر عبدالغفور آرزو - شاعر و محقق ادبی افغان، ضمن بیان این مطلب افزود: اگر نگاهی به تاریخ منظقه داشته باشیم و تاریخ و تمدن را در آن مرور کنیم، می بینیم که در گذشته کشورهای مختلفی از ترکان عثمانی تا هندوها وجود داشته اند که زبان و فرهنگی همگون را دارا بوده اند.

وی افزود: امروز در وضعیتی هستیم که فارسی دری محدود به ایران و افغانستان و تاجیکستان است و در واقع از آن گستره پیشین به سه کشور محدود و منحصر شده است.

مولف کتاب " بوطیقای بیدل " تصریح کرد: باید ببینیم چرا آن تمدن فراخ و باشکوه گذشته در مراحل و گذر زمان به اینجا رسیده  است. پشتوانه چنین تمدنی بدون شک فلسفه و کلام بوده است که خود پشتوانه ای عظیم به نام زبان فارسی که زبان برتر و جهانی به شمار می رفت را در اختیار داشت.

وی با اشاره به نظریه دهکده جهانی اظهار داشت: امروز که دنیا به سمت و سوهای تازه ای حرت می کند زبان فارسی مهجور و دورافتاده است و کشورهایی که صاحب فن آوری و صنعت هستند علاوه بر صنعت ، فرهنگ و آموزه های خود را نیز خانه به خانه انتقال می دهند و نفوذ خود را گسترش می دهند.

دکتر آرزو تصریح کرد: باید سیاستی را اتخاذ کرد تا در کشورهای فارسی زبان، منافع ملی با منافع تمدنی هماهنگ شود. بدین معنی که زمانی، حوزه تمدنی ما بسیار بزرگ بود و مرزهای جغرافیایی شباهتی با امروز نداشت اما امروز ایران، افغانستان و تاجیکستان هر کدام دولت و هویت مستقلی دارند. در واقع این کشورها از هویت و ریشه مشترکی برخوردارند و نیز هر یک منافع و هویت های خاص خود را به پیش می برند.

مولف کتاب " چهار شاعر چهار برادر" ادامه داد: باید از آن هویت مشترک در عین وجود هویت و دولت های مستقل تبعیت کرد و آن را قوت بخشید. موضوع جهانی شدن بسیار جدی است و تنها راهی که در این میان وجود دارد اتخاذ سیاست های کلانی است که با هویت و فرهنگ مشترک همخوان باشد.

کاردار سفارت افغانستان در ایران تصریح کرد: باید بدانیم که اگر هویت های تمدنی مشترک را فراموش کنیم ، دستیابی به اشتراک های سیاسی نیز بسیار دشوار خواهد بود.

عبدالغفور آرزو تصریح کرد: بزرگان و مسئولان رده بالای نظام های این سه کشور(ایران، افغانستان و تاجیکستان) می توانند زبان و فرهنگ را جدی تر از همیشه تلقی کنند تا این هدف یعنی تعادل و تطبیق منافع ملی با منافع تمدنی به دست بیاید. این تعادل پشتوانه ای می شود تا سطح اقتصادی کشورها نیز به توازن برسد.

وی ادامه داد: تقویت و استحکام زبان فارسی در این کشورها لازمه دست یافتن و احیای فرهنگ تمدنی مشترک است و اگر این امر حادث شود و هنجارها و ارزش های مشترک میان کشورها تثبیت شود، زندگی آسان تری در عصر جهانی شدن خواهیم داشت.

این پژوهشگر شعر و ادب افغانستان در پایان تاکید کرد: اسلام علی رغم هویت مستقل کشورها، یکی از عوامل قدرتمند پیوند زدن کشورها و ملت های سرزمین های اسلامی است. یعنی همه ما ذیل یک تمدن هستیم. زبان نیز همین وضعیت را دارد و می تواند یکی از عوامل اصلی گفتگوی تمدن ها، بقای میراث تمدنی و تقویت روابط شود.


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/02/11 و ساعت 16:32 |

برگرفته شده از یک فارس افغانستانی

http://darwishdaryadeli.blogfa.com/ 

افغانستان همانا خراسان بزرگ است

یکی از خیانتها و ظلمهای بزرگی را که استعمارگران انگلیس و فاشیستهای پشتونیست و فارسی‌ستیز در حق ما کردن همیس که نام سرزمین ما را تغییر دادن و یک نام جعلی و غلط و خاینانه ره بالایش ماندن. آریانا، ایران، خراسان همو سرزمین پهناوری اس که تمام مفاخر علمی، ادبی، فرهنگی و … ما به آن تعلق دارن. بخش عمده و اصلی همو جایی که در آثار بزرگان ما، مثلا ده شاهنامه، به نام ”ایران“ خوانده میشه، همی جای اس که امروز ”اوغانستان“ میگنش !

ایکه چه گپها شد و به چی رقم آریانای بزرگ یا ایران بزرگ یا خراسان بزرگ، تکه تکه و توته توته شد و هر بخش آن به نامهای جداگانه یاد شد، هرکس میتانه برود و تحقیق کنه. همی حالی یک مقاله‌ای بسیار جالب و علمی ده وبسایت ”پاسداران فرهنگ آریانا“ موجود اس به قلم آقای داکتر صاحبنظر مرادی که ده همی موضوع تماس گرفته و مسأله را به خوبی روشن ساخته که دوستا میتانن اوره بخانن. عنوان مقاله‌ای مذکور ”چگونه ما، من شدیم“ میباشه. مه خواندن همی مقاله ره به همه دوستا توصیه می کنم.

حالی ما به چی منطق میتانیم ابوعلی سینا، البیرونی، فردوسی، مولانا جلال‌الدین و ده‌ها و صدها مفاخر بزرگ تاریخ و فرهنگ خوده به جای غیر از آن جایی که خودشان خود را متعلق میدانستن و واقعاً هم به آنجا متعلق بودن، متعلق بدانیم؟ آنها همه خود را ”ایرانی“ و یا بعدها ”خراسانی“ میخواندند.

اگه ما بخواهیم که نام جعلی و خاینانه‌ای فعلی ره (اوغانستانه) به جای نام اصلی و تاریخی سرزمین خود استعمال کنیم و طوری پیش بروییم که دگه همو مفاخر تاریخی و فرهنگی ما ”ایرانی“ خوانده نشن، باید تمام نوشته‌ها و آثار قدیم را بازنویسی کنیم و هر جاییکه کلمۀ ”ایران“ یا ”خراسان“ را دیدیم، به ”اوغانستان“ تبدیلش کنیم . مثلا باید شاهنامۀ فردوسی ره بگیریم و همه جاهایی که ”ایران“ گفته، ”اوغانستان“ بسازیمش که حق مطلب ادا شوه. چون حقیقت ثابت شده همی اس که جایی ره که فردوسی ”ایران“ میگه، اکثریت محلات و مکانهای یاد شده در شاهنامه امروز به ”اوغانستان“ تعلق داره.

اگه کسائی بخایین قسمی نشان بتن که ”ایران“ فرهنگی و اصلی و تاریخی، همی جایی اس که چند سال پیش نام ایرانه ده سرش ماندن، کار غلط میکنن و حقیقته مسخ می کنن. اگه از ”ایرانی“ خواندن کسانی چون ابن سینای بلخی و مولانا و دگه بزرگان فرهنگ و تاریخ ما، منظورشان این باشه که گویا همۀ آنها به همی منطقه‌ای که امروز ایران خوانده میشه تعلق داشتن، بیخی غلط میکنن و کارشان تقلب کاری اس. اما اگه منظور از ”ایرانی“ خواندن آنها، یک واقعیت تاریخی ره بیان کدن باشه، در آن صورت هیچ غلطی در گپشان نیس. آن مفاخر و بزرگان فرهنگی و تاریخی ما، هر جایی که بوده باشن، به هر نام و نشانی از قدیم مانده یادشون، مشکلی نیس، اما کس نمی تانه آنها ره به نام ”اوغان“ بشناسه و یا به دیگران معرفی کنه . خلص ایکه هرچه بوده باشن، اوغان نبودن. مثلی که ما اوغان نیستیم.

اگه خیانت ده کارها نمی بود، اگه از اول تهداب همی بخش جدا شده از پیکر خراسان بزرگ با مسؤلیت و دوراندیشی عادلانه و بدون غرض و مرضهای استعماری و فاشیستی، درست نامگذاری میشد و یکی از همو نامهای اصیلیش نگهداری میشد، یا به نام ایران یا به نام خراسان یاد میشد، ما گرفتار این مشکلهای قطع فرهنگی و سلب هویت تاریخی و فرهنگی نمی شدیم.

هدف استعمار، هدف فاشیزم قبیله و پشتونیزم وحشتزا، همی بود که ما ره از ریشه‌های تاریخی و فرهنگی ما جدا و دور بسازن. ما را از هویت اصیل و پنچهزار ساله‌ای ما قطع نمایند. خواستن و میخواهند که ما بی ریشه، بی هویت، بی تاریخ و بی گذشته باشیم. به این صورت می تانن که به بسیار سادگی و آسانی هژمونی و تسلط شوم و خاینانه‌ای خود را بالای ما تحمیل کنن. به بسیار سادگی و آسانی می تانن که زبان و فرهنگ ما را به حاشیه‌ها برانند و به مرور زمان نابودش سازند. برنامه‌های پشتونیزه کدن کشور ما سالهای طولانیس که ادامه داره و تلاش داشته‌اند که هیچ چیز برای ما نمانن. حتا نامهای محلات و مناطق و دهات و کوه و تپه و دشت و صحراهای ما را به پشتو تغییر دادن. حتا ترکیب انسانی شهرها و مناطق ”بی پشتون“ را بکلی دگرگون ساختن. حتا به ما اجازه نمیدهند که کلماتی را که کلمات زبان ما هستند برای افهام و تفهیم استفاده کنیم و محکوم به استفاده کدن کلمات پشتو شده ایم . فاشیستهائی که امروز قدرت را در اوغانستان ده دست دارن، بکار بردن واژه‌های اصیل فارسی مانند ”دانشگاه“ را جرم و جنایت می شمارن و برای مرتکبین آن شدیدترین سزاها را درخواست می کنن.

پشتونیستها به خود حق میتن که خود را ”پتان“، ”پختون“، ”پشتون“ و ”اوغان“ بخوانن، پتان هندی و پختون پاکستانی و پشتون یا اوغان اوغانستانی ده پیش‌شان یک چیز و یک قوم اس. اما تا که میتانن طوری تلقین میکنن که اگه یک فارسی‌زبان و خراسانی ”اوغان“ خوانده شده نام ایران و فارسی را بگیره باید به دار زده شوه و حتما مزدور ایران اس و … در حالیکه ما اصل ایرانی و اصل خراسانی هستیم. همی نام ما بوده و میخواهیم که نام ما باشه. ایرانی امروز، تاجیکستانی امروز، اوغانستانی امروز، همه اهل یک خاک و یک دیار و یک سرزمین هستند که دیروز به نام آریانا و ایران و خراسان یاد می شد و حالی سه پارچه شده و به سه نام یاد میشه. نامها هم جعلی و نادرست. مخصوصن همی نام اوغانستان بیخی یک نام جعلی و صد در صد نادرست و ناروا می باشه.

حالی که ما به ناحق و به زور و جبر، بدون خواست و میل خود ما، به نام جعلی ”اوغان“ خوانده میشیم، بس و کافی اس. همی ظلم و جفا و خیانته باید ده حق مفاخر تاریخی و فرهنگی و علمی خود نکنیم و آنها را هم محکوم به ”اوغان“ بودن نسازیم. ابوعلی سینای بلخی، ایرانی بود، خراسانی بود، مگم اوغان نبود و نباید اوغان خوانده شوه. همی رقم ده مورد دگه شخصیتهای بزرگ قدیم و قبل از آنکه نام جعلی اوغانستان بر سر زمین ما نهاده شوه، میتانیم عین گپ را بزنیم. آنها همان چیزی که خودشان خود را میخواندند، باید خوانده شوند — ایرانی، خراسانی، نه اوغان. با قید اینکه ما هم خودمان را خراسانی می خوانیم و اوغان نیستیم و زمانیکه از ایران تاریخی و فرهنگی و از خراسان حرف می زنیم، منظور ما همین ایران امروزه (فارس قدیم) نیس، بلکه منظور ما همان ایران و خراسان تاریخی و فرهنگی و دیرین‌سال می باشد که تاریخ شکوهمند پنجهزار ساله داشته و زبان عالمگیر فارسی-دری داشته و مفاخر بزرگ بشری داشته که متعلق به همه نسلها و مردمان پراگندۀ آریانا و ایران و خراسان بزرگ و پهناور می باشد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/02/11 و ساعت 16:18 |
 

    چهارمين جشن­واره ادبی «قند پارسی» با گرامی­داشت جايگاه ادبی محمداعظم رهنورد زرياب، نويسنده بزرگ افغانستان و معرفی برگزیدگان دو بخش شعر و داستان به کار خود پایان داد.

جشن­واره «قند پارسی»، بزرگ­ترین گردهم­آیی شاعران و نویسندگان افغانستان است که «خانه ادبیات افغانستان»، آن را برای چهارمين سال پیاپی در ایران برگزار مي­كند. در این جشن­واره که نهم و دهم عقرب (آبان) به مدت دو روز در باغ ورشو تهران برپا بود، شاعران و داستان­نویسان جوان افغان به شعر و داستان­خوانی پرداختند.

چهارمين جشن­واره ادبي «قند پارسي» با پیام حامد كرزي، رييس جمهور افغانستان گشايش يافت. كرزي در پیام خود آورده است: «با مسرت فراوان آگاهي يافتم كه چهارمين جشن­واره ادبيات جوان زبان دري از سوي خانه ادبيات افغانستان و شماري از فرهنگيان افغان مقيم كشور دوست ما ايران در شهر زيباي تهران برگزار مي­گردد». وي با بيان اين­كه فرهنگيان دور از ميهن با اين گونه كارهاي فرهنگي­شان از نظرهاي گوناگون سزاوار ستايش هستند، يك دليل را اين عنوان كرد كه در شرايط دوري از ميهن و زيستن در غربت، به زبان و فرهنگ به ويژه ادبيات جوان افغانستان كه در شرايط دشوار روييده و باليده است، توجه نشان مي­دهند.

رييس جمهور افغانستان با نكوداشت مقام محمداعظم رهنورد زرياب به عنوان فرهنگي فرهيخته، دعوت او را به اين جشن­واره، مثبت ارزيابي و اظهار اميدواري كرد: «فرهنگيان عزيز ما كه در برگزاري اين جشن­واره سهم گرفته­اند، در سال­هاي بعدي در كشورشان در كابل و شهرهاي ديگر به برگزاري چنين جشن­واره­هايي بپردازند. اميد است فرهنگيان مهاجر ما هرچه زودتر به ميهن­شان بازگردند و همراه با فرهنگيان داخل كشور، كارهاي رشد و بالندگي فرهنگ را رونق خاصي بدهند».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/02/11 و ساعت 12:49 |
 

دري افغانستان همان فارسي است

رودكي كه اهل سمر قند است و به گفته ايرانيان ، ايراني است

و در قرن چهارم هجري قمري مي زيسته است .

و اين شعر از ايشان مي باشد :

بوی جوی موليان آيد همی ياد يار مهربان آيد همی
:ريگ آموی و درُشتی‌های او زيرپايم پرنيان آيد همی
آب جيحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا ميان آيد همی
ای بخارا ، شاد باش و دير زی مير زی تو شادمان آيد همی
مير سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آيد همی
مير ماه ست و بخارا آسمان

ماه سوی آسمان آيد همی

كجاي اين شعر دري مي باشد ؟ آيا اين شعر فارسي نيست ؟

ابوالحسن بلخي ،‌كه ايشان نيز در قرن چهارم مي زيسته است

و اهل بلخ است ؛ اين شعر از او است كه مي گويد :

اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاریک ماندی جاودانه
درین گیتی سراسر گر بگردی خردمندی نیابی شادمانه

كجاي اين شعر دري است ؟ آيا اين شعر دري است يا فارسي ؟؟؟


 برگرفته شده از یک فارس افغانستانی
 http://latifjaiied.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/02/09 و ساعت 15:12 |
 

عکس جیگر

چیگر طلا 

 عکس بازیگران

بهترین و جدیدترین لینک ها 

 گالری لباس زنانه و مردانه

عکس و دانلود و موبایل

کاریابی رایگان در ایران و جهان

بزرگترین سایت هوافضای پارسی
دانلود نرم افزار موبایل نوکیا
بزرگترین پاتوق موزیک ایرانی
جواهري در قصر

 

 


 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/02/09 و ساعت 14:45 |
 

دختر ناز  دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز  دختر ناز  دختر ناز  دختر ناز  دختر ناز


 دختر ناز  دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز  دختر ناز  دختر ناز  دختر ناز  دختر ناز

دختر ناز  دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز  دختر ناز  دختر ناز  دختر ناز  دختر ناز

دختر ناز  دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز دختر ناز  دختر ناز  دختر ناز  دختر ناز  دختر ناز

 

 

http://gilaasi.com/

گیلاس خانومی هستم

لذت مرد بودن
*مرغ دريايي*
دختر بابایی
پلك اندوه
یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست
خونه کوچولوی ما
نانازي بانو و آقا خرسي
بــادبــادک
عطر برنج
هویت: نامعلوم
از خوشی ها و روزها
گل خونه
بر ساحل سلامت
طنز متفاوت
دختره ی مستقل
...خانه ایی دیگر
سرمه دُخملی
پنجاه درجه زیر تنهایی
پــشـــت لــحــظــــه هـــا
من و ام اس
ماجراهای من و مادر شوهر جانم
‌یکی از همین آرش ها
گنجینه
چُـــــلـمَـن خــــان
رگبارهای تابستونی
نوشته های دختری که همه فکر میکنن بزرگ شده اما .....
دوشیزه شین
یادداشتهای صحرا
مرا کسی نساخت
پشمالو
بلاگ می
یک امشبی با من بمان شب را سحر کن
خاطرات من و تو و او
نوشته های زنجبیلی
Crazy World of Mine
بوبو
روزهای آبی من
دلت دریا
دنياي ماريلا
همون خرسه که قهوه ای بود
یادداشت های یک دختر نامرئـــی
دختر ديروز مامان امروز
بولوت
گاه نوشته های محمد آرمان
یاداشتهای دختری که از خاطراتش فرار میکند
بازی سرنوشت
بی پروا
ایستاده در باد
سكوت غوغا
من و زندگی
یا خالی و یا لبریز
یادداشت های یک تارای بی پروا
خاطرات یک دکتر دیوونه
پیشول و رازهایش
افندوک نامه های قزن قلفی
فرشته ای با کفش های کتانی!
دست نوشته های یک کودک فهیم
از اکنون می نویسم!
یادداشت های یک جزیره - خانه ام ابریست...
قصه های دختر پرتقالی
سیرترشی متاهل
روزهای فیلتر نشده یک دختر
ییلاق ذهن
Daily of Mr.Zip & Mrs.ZigZag
مژی جون ویادداشتهایش
یادداشتهای یک بابالنگ دراز پنج فوتی
ام اس من
سكوت غوغا
سرسره
" یاپ / Yup "
وارش
گفت و چای
گــــــــــره کــــــــــور
شیرین، شور و تلخ
آرامش من
برگی از دفترچه ی ایام
عسل تلخ
قاصدک
چشم ها از ديوار رد مي شوند،ساكت!
دست نوشته های من
یه فنجون چایی داغ
کولاک(مجله جذاب اینترنتی)
مهرگان
ناگهان چقدر زود دير مي شود !
دست نوشته های یک خانم
سوپر پوزیشن
آبی خاکستری سیاه
خانومه و آقاهه
سمفونی زندگی من
از سرزمینهای جنوبی
.::.ماه مون.::.
یادداشت های یک معماربیکار
پسری از گیلان
دل نوشته های ساچلی
بیداری خوابهای 24 ساعته
واژه‌هایی از کجا؟
يه جای دنج
جیرجیرک خانومیم من
عرنامه
پشت پرچين آفتاب

نیک پی ال سی برق کامپیوت

ر سیستم حسابداری بهبرد






شبنم ثریا (به : Шабнами Сурайё) که Сураё یا Surayo



+ نوشته شده در یکشنبه 1386/02/09 و ساعت 14:36 |
 

 

  آرتی وب ، وب هنری        گالری عکس     فکرافزار جی هفت   کالای الکتریک کوشش   واژه     برنامه نویسی             شمشیربازی           عصر ظهور           لینک باکس لینک باکسها ایران توپ لینک             علوم وترفندهای کامپیوتری   میزبانی دات نت   سایت تخصصی نرم افزار فارسی   تجارت و زندگی خودرامتحول کنید   شیمی   نقطه ته خط  وبلاگ    بگوبه چه می اندیشی تابگویم چقدرپول داری؟    مریمی       راهنما        تضمین اینده با 10000 تومان     زیباییهای کردکوی   آتشی در نیستان جدیدترینها      برنامه نویسی و طراحی الگوریتم              منابع کنکور کارشناسی ارشد 2000 تومان         تورویژه نوروز87ارمنستان   آژانس هواپیمایی الکا گشت   عجایب دنیای دیجیتال خبرچین      یه دانشجو فیزیک . . .      دانلود نرم افزار رایگان     فیلم اموزشی هک با هکران پارسی     تهران آگهی سرگرمی مفید برای ایرانیان      گروه امنیتی هکران پارسی             سرزمین شیمی        100اینترنت+دعوتنامه پرشین گیگ،مجانی؟؟؟    درج آگهی رایگان تبلیغات رایگان    طنزدونی  اموزش مسائل جنسی و پیشگیری و ناباروری     دل گویه های من      ندیده ها و نشیده ها را ببینید و بخوانید     اخبار فناوری           ترفندهای کامپیوتر و اینترنت           کانون دانلود موسیقی ایران     آوای دل      بزرگترین مرکز دانلود جهان      بیمه      گروه امار    کسب درامد ملیونی       وبلاگ سردرگم        پرشین رپ موزیک کلیپ دیس بیت عکس  تبلیغات اینترنتی دات نت چکنویس مهندسی صنایع نتورک مارکتینگ واقعی کلیک نت اموزش و مقاله در تمامی رشته ها در پایگاه علم واندیشه وصلت ،،...،،، مستند گنجینه سبز ایران ،،،...،،، وبلاگ من قبیوس اجتماع بزرگ ایرانیان سخن بزرگان هاستینگ لینوکس کافی نت سسامی مدیریت بازرگانی فروش بلور راشا ملک درآمد از طریق اینترنت هبوط سهند باشگاه فرهنگی ورزشی علم و ادب توسعه فناوری اطلاعات اردکانی آموزش کامل کامپیوتر تبلیغات با پایین ترین قیمت ها آرشیو فیلم و متال یه آبادی کوچیک وسط یه بیابون بزرگ ما هم در راهیم مرجع تخصصی سونی اریکسون 990پی دارا جوکار و کورش نخعی برهوت آوای دل زرتال دات کام وبلاگ غریبستان موزیک پرشیا آشیان کسب درامدمیلیونی بیمه انلاین مرجع خدمات بیمه بارون کاملترین مجموعه پی اچ پی در ایران سایتی سرشار از مطالب و مقالات کامپیوتری در بسیاری از موضوعات آرش مراغه روان یار عشق فقط عشق ،،،،، طوبی دوست من ،،،،، وبلاگ غریب غریبستان شبکه های کامپیوتری کتاب الکترونیکی پاکت جادوئی کانون تبلیغاتی اوای قم طوبی پولدار شویم محمد مطیعیان ، برنامه نویسی هاست.. آدرس های اینترنتی خودتان را کوتاه کنید اصفهان انجمنهای تهران دیتا حسین راهداری آواز آموزش پایگاه داده ها چی بهتر از این؟ ازنا آنلاین تکنولوژی اطلاعات کادومادو فرهادابطحی موبایل پایگاه مقالات علمی ستارگان تجارت الکترونیک مناقصه ها و مزایده های ایران وبلاگ انسان...چشم مهتاب آموزشکده همانت خدمات تخصصی اینترنت همه چیز در کامپیوتر حتی ... یامی خرید واردات صادرات چین سایت ارزان در سما نت تکنولوژی موسیقی شعر،داستان،طنز،نقد در چراگاه بهترین مطالب روانشناسی تیم اینترنتی پرتقال باطری گروه کوهنوردی رستاران حسین کایدخورده رایانه سلام بر تو کامل ترین مرجع برنامه و مقالات  پالی استار  قشنگترین جمله های بزرگان دنیا پایتون عهد313 مهندسین مشاور توانا انفورماتیک جشنواره وبلاگ نویسی پرستاری پرشین آلبومز تجارت الکترو


http://gilaasi.com/

گیلاس خانومی هستم

لذت مرد بودن
*مرغ دريايي*
دختر بابایی
پلك اندوه
یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست
خونه کوچولوی ما
نانازي بانو و آقا خرسي
بــادبــادک
عطر برنج
هویت: نامعلوم
از خوشی ها و روزها
گل خونه
بر ساحل سلامت
طنز متفاوت
دختره ی مستقل
...خانه ایی دیگر
سرمه دُخملی
پنجاه درجه زیر تنهایی
پــشـــت لــحــظــــه هـــا
من و ام اس
ماجراهای من و مادر شوهر جانم
‌یکی از همین آرش ها
گنجینه
چُـــــلـمَـن خــــان
رگبارهای تابستونی
نوشته های دختری که همه فکر میکنن بزرگ شده اما .....
دوشیزه شین
یادداشتهای صحرا
مرا کسی نساخت
پشمالو
بلاگ می
یک امشبی با من بمان شب را سحر کن
خاطرات من و تو و او
نوشته های زنجبیلی
Crazy World of Mine
بوبو
روزهای آبی من
دلت دریا
دنياي ماريلا
همون خرسه که قهوه ای بود
یادداشت های یک دختر نامرئـــی
دختر ديروز مامان امروز
بولوت
گاه نوشته های محمد آرمان
یاداشتهای دختری که از خاطراتش فرار میکند
بازی سرنوشت
بی پروا
ایستاده در باد
سكوت غوغا
من و زندگی
یا خالی و یا لبریز
یادداشت های یک تارای بی پروا
خاطرات یک دکتر دیوونه
پیشول و رازهایش
افندوک نامه های قزن قلفی
فرشته ای با کفش های کتانی!
دست نوشته های یک کودک فهیم
از اکنون می نویسم!
یادداشت های یک جزیره - خانه ام ابریست...
قصه های دختر پرتقالی
سیرترشی متاهل
روزهای فیلتر نشده یک دختر
ییلاق ذهن
Daily of Mr.Zip & Mrs.ZigZag
مژی جون ویادداشتهایش
یادداشتهای یک بابالنگ دراز پنج فوتی
ام اس من
سكوت غوغا
سرسره
" یاپ / Yup "
وارش
گفت و چای
گــــــــــره کــــــــــور
شیرین، شور و تلخ
آرامش من
برگی از دفترچه ی ایام
عسل تلخ
قاصدک
چشم ها از ديوار رد مي شوند،ساكت!
دست نوشته های من
یه فنجون چایی داغ
کولاک(مجله جذاب اینترنتی)
مهرگان
ناگهان چقدر زود دير مي شود !
دست نوشته های یک خانم
سوپر پوزیشن
آبی خاکستری سیاه
خانومه و آقاهه
سمفونی زندگی من
از سرزمینهای جنوبی
.::.ماه مون.::.
یادداشت های یک معماربیکار
پسری از گیلان
دل نوشته های ساچلی
بیداری خوابهای 24 ساعته
واژه‌هایی از کجا؟
يه جای دنج
جیرجیرک خانومیم من
عرنامه
پشت پرچين آفتاب

نیک پی ال سی برق کامپیوت

ر سیستم حسابداری بهبرد





+ نوشته شده در جمعه 1386/02/07 و ساعت 21:17 |


گیلاس خانومی هستم



تماس با گیلاس خانومی
خوراک گیلاسی!
توصیه گیلاسی

گیلاس خانومی هستم
تماس با گیلاس خانومی
خوراک گیلاسی!
توصیه گیلاسی

منحصرا گيلاسانه

دختران مشغول کارند
نانازي بانو و آقا خرسي
ماجراهای من و مادر شوهر جانم
بــادبــادک
chocolatnoir's title
وارش
پشمالو
.::.ماه مون.::.
من و دلنوشته هام
یادداشت های یک جزیره - خانه ام ابریست...
بوی باران2
عاشقانه های من و عسلیم
من و ام اس
بلاگ می
فصلی میان خواب و ترانه
من و همسرم عاشقانه هم را دوست داریم.
ییلاق ذهن
یادداشتهای صحرا
تقدیم به دوستداران شعر
ღیک عدد ساراღ
گنجینه
هویت: نامعلوم
این فصل را با من بخوان
ايليا پسر
آبی خاکستری سیاه
آوای مهاجر
نوشته های دختری که همه فکر میکنن بزرگ شده اما .....
گوریل فهیم
عسل تلخ
من و زندگی
یاداشتهای دختری که از خاطراتش فرار میکند
دست نوشته های یک دختر
•* *• .•* تو یعنی نم نم بارون *•. •* *•
اتفاق های روزانه
طنز متفاوت
يك فروند دانشجوي ايراني
یا خالی و یا لبریز
بیداری خوابهای 24 ساعته
بر ساحل سلامت
وب گپ
دلا و زندگي
دوشیزه شین
بازی سرنوشت
Maryam, Me & Myself
از سرزمینهای جنوبی
دخملونه (یواشکی های صورتی)
دختری در مزرعه
لی لی حوضک
نیمه گمشده من
CHOCOLATE شکلات
واژه‌هایی از کجا؟
بی پروا
پسری از گیلان
خروس خانومی
سبک وزن
جمـــــــع دخـــــترونه
دکتر مینا
مرحومه مغفوره
یک امشبی با من بمان شب را سحر کن
روزهای فیلتر نشده یک دختر
لذت مرد بودن
دانلود عکس
اردیبهشتی تمام عیار
مرا کسی نساخت
یادداشت‌های یک بابالنگدراز پنج فوتی
شاه نگار
سيب مهربون
Living in Holland
سكوت غوغا
she's the man
نارمينا
عطر برنج
هر کی هر جا هر چی
تولد
خاطرات یک دکتر دیوونه
چشم ها از ديوار رد مي شوند،ساكت!
مژی جون ویادداشتهایش
آمیزقلمدون
دلم برای باغچه می سوزد............
سمفونی زندگی من
دختره ی مستقل
بن بست یک دروغگوی صووورتی!
پنجاه درجه زیر تنهایی
فنچ بانو
‌یکی از همین آرش ها
قصه های دختر پرتقالی
لیلی و مجنون
مردی از مترو
زیرپوست تنم
از قلب کویر
هم اغوشی های یک زن
سوري
ام اس من
بولوت
ღ*فانا*ღ
تپش ثانیه ها
ناگهان چقدر زود دير مي شود !
یادداشت های یک تارای بی پروا
گــــــــــره کــــــــــور
روزنوشتهاي يك غزلك

يه گودر ديگه گيلي


+ نوشته شده در شنبه 1386/02/01 و ساعت 13:51 |